برلب جوی نشین و گذر عمر ببین...
کم کم دارد وبلاگ نویسی یادم می رود!.
یادش بخیر آن روزها که زندگی ام شده بود وبلاگ و صبح قبل از هرکاری صفحه ام را باز می کردم و مروری می کردم پیمام های رسیده را.
امروز وقتی صفحه را باز کردم از اردیبهشت به این طرف پیامی نیامده بود. در آخرین پیام دوست خوبی شماره اش را نوشته بود و گفته بود به صفحه ... بیا تا کنار دوستان از مطالبت بهره مند شویم.
کسی که صبحانه و نهار و شامش وبلاگ بود چهار ماه به صفحه اش سر نزده!.
آیا من تغییر کرده ام یا گروه های مجازی جدید آنقدر جذبه و کشش دارند که نمی گذارند سری به این صفحه بزنم...!؟
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۵ ساعت 11:8 توسط عباس عابـــــــد( ساوجی)
|
باید به پایت