بی نیاز
کسی خوشحال بود کارگیر آورده، خدا را شکر می کرد اما، نگران بود بعد از یک فصل کار، بیمه اش خواهند کرد یا اخراجش!.
می گفت: صاحب کارم آنقدر بی نیاز است که دیگر هیچ چیز خوشحالش نمی کند. تازگی ها با خدا به مبارزه پرداخته تا سرگرمی تازه ای پیدا کرده باشد!.
عجیب است که هیچ چیز بیدارمان نمی کند حتی مرگ عزیزترین کسان مان. مرگ رقیب را هم به حساب موفقیت خود می گذاریم غافل از این که خودمان هم رقیب دیگری خواهیم شد.
پروردگارا، اگر قرار است به داده هایت، خودت را بگیری، هیچ نمی خواهم الا که خودت. به آنچه از من گرفته ای محزون نمی شوم، وبه آنچه نرسیده ام غم نمی خورم. زیرا، یقین دارم آنچه را که به صلاح من است، تو بهتر می دانی.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلام
این مطلب از من همین امروز یعنی چارشنبه 25 اردیبهشت در صفحه 5 مجله اطلاعات هفتگی چاپ شده است.
مقصودم از آوردن این مطلب این است که به آنچه می گوییم ومی نویسیم اعتقاد داشته باشیم. من متعصب مذهبی نیستم و عقیده دارم انسان باید بدون واسطه به خدا برسد نه اینکه دیگران گوشت را بگیرند و کشان کشان به بهشت ببرند!.
مقصودم از عشق هم حتما" به این نیست که علاقه به جنس مخالف به قدری باشد که روزی چند وعده برایش گریه کنی.
اگر عاشق او بودی عاشق چهره زیبایش نباشی که با چند چروک و احیانا پیدا شدن نقص رویگردان شوی.
اگر یک فوتبالیست عاشق باشی دیگر به فکر حیله ونیرنگ نمی افتی تا به هر قیمتی از رقیب ببری بلکه داخل زمین با توپ وپاهایت معجزه می کنی.
وقتی عاشق ادبیات شده باشی خواندن یک شعر ناب و یک قطعه مثنوی ناب از خود بیخود می شوی و احساس خالصانه ات اشکت را در می آورد.
وقتی فقط خدا را خواستی ،غیر از خدا برایت عزیز نخواهد بود به شرطی که واقعا" خدا را خواسته باشی از این دست افراد زیادند یکی همان منصور حلاج خودمان، این دیگر افسانه نیست حقیقتی ست که وجود دارد.
حضرت علی و ماجرای تیر خوردنش را که حتما شنیده اید.
به قول مرحوم حسین منزوی:
شوکتی بود در این شیوۀ شیرین روزی
عشق بازاری ما رونق بازارش بـــــــــرد
بله، کسی که عاشق شد مجنون وار عاشق می شود،
کسی که جان را می بخشد بر روی اعضای بدنش قیمت نمی گذارد
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 15:9 توسط عباس عابـــــــد( ساوجی)
|