خاطرات جا مانده در وبلاگ
بعد از مدت ها دوری از صفحه وبلاگم، امروز فرصتی دست داد و سری به این جا زدم.
اول چند مطلب تازه گذاشتم. بعد صفحه مدیریت را فعال کردم و بخش آثارم را باز نویسی کردم.
اول که آمدم مانند کسی بودم که سال ها در خانه نبوده باشد حتی یادش رفته باشد کدام کلید برای کدام قفل است.
هر دکمه ای را می زدم چند صفحه تبلیغاتی حمله می کردند روی صفحه کلافه ام می کردند.
کم کم فوت و فن کار یادم آمد.
یک وقتی در یکی از پست ها نوشته بودم: وبلاگ گرچه در مقابل فیس بوک حقیرانه به نظر می آید اما آنرا دوست دارم. فیس بوک به خانه ای شیشه ای میماند که پرده ندارد و همه می توانند درون آن سرک بکشند. افراد درون آن احساس امنیت نمی کنند.
امشب بعد از مدتها باز هم همان احساس آرامش بهم دست داد. 9 کانال تلگرام دارم. یک گروه، دو صفحه شخصی، عضو لاین و وایبر و اینستا گرام هستم.
اما نمی دانم چه حکمتی در وبلاگ هست که وقتی می آیم عین خانه امن خودم می ماند.
بعد از این باید بیشتر به خانه ام سر بزنم تا بیش از این با آن بیگانه نباشم.
عابد ساوجی 29/1/1395
باید به پایت