اوحدی مراعه ای
|
ای سفر کرده، دلم بیتو بفرسود،بیا |
غمت از خاک درت بیشترم سود، بیا | |
|
سود من جمله ز هجر تو زیان خواهد شد |
گر زیانست درین آمدن از سود، بیا | |
|
مایهی راحت و آسایش دل بودی تو |
تا برفتی تو دلم هیچ نیاسود بیا | |
|
ز اشتیاق تو در افتاد به جانم آتش |
وز فراق تو در آمد به سرم دود، بیا | |
|
ریختم در طلبت هر چه دلم داشت، مرو |
باختم در هوست هر چه مرا بود، بیا | |
|
گر ز بهر دل دشمن نکنی چارهی من |
دشمنم بر دل بیچاره ببخشود، بیا | |
|
زود برگشتی و دیر آمده بودی به کفم |
دیر گشت آمدنت، دیر مکش، زود بیا | |
|
کم شود مهر ز دوری دگران را لیکن |
کم نشد مهر من از دوری و افزود، بیا | |
|
گر بپالودن خون دل من داری میل |
اوحدی خون دل از دیده بپالود، بیا |
اوحدی مراغه ای
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 20:26 توسط عباس عابـــــــد( ساوجی)
|
باید به پایت