مادر
او خانه وُ مأوایِ من
دیروز وُ هم فردایِ من
هستیّ و پودُ رایِ من
جانانه ام ، پیمانه ام
گلدان و هم گلخانه ام
مادر چراغ خانه ام
یک شب تمام هستی ام
پیمانه سر مستی ام
سنگ صبور شکوه ها
آرام و ساکت پر کشید
آتش نشست بر جان من
طوفان شکست احوال من
جام بلورین دلم
افتاد هزاران تکه شد.
عابد ساوجی
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 10:49 توسط عباس عابـــــــد( ساوجی)
|
باید به پایت