شاعر خانم اجاق 

عمرخود را به آب دادم رفت

دزد را  درّ  ناب   دادم رفت

چشمه ها را نـدیـد چشمانم

تن به شوق سراب دادم رفت

دل بـه مـرداب زدم افسـوس

دسته گل را به آب دادم رفت

پیر دهر  و به دل  خریدارو

هر چه گفت جواب دادم رفت

آتش انـدر کیان عمـر زدم

سِهره را بر عقاب دادم رفت

صرف شد عمری به نادانی

تن به رؤیا وخواب دادم رفت

                                عابد ساوجی