حالا گیریم که مرا از درون رؤیاهایت بیرون کشیدی! خودت می گویی رؤیا...
ای روزگار که چه بی مهری تو!
اگر می دانستم وفای تو همین است، هرگز به وفایت دل نمی بستم.
وقتی حرف هایمان با دلمان یکرنگ نیست روزگار بیچاره را چاره چیست جز خندیدن بر احوال ما ،یا گریه های سیل آسا بر دروغ های ما...!.
روزگاری خواننده ای می خواند:
بگو عزیزم
تو دروغاتم قشنگه!
حتی دیگر نمی توانیم دروغهای دلفریب بگوییم تا  همدیگر را شاد کنیم، عجب دروغگوهای بدی شده ایم!.