خاطره (( بیست و سوم مرداد 1364))
دیروز صبح یک دستگاه وانت متعلق به اهالی آلواتان روی مین رفت. این مین را گروه کومله کار گذاشته بودند. در همان لحظات اولیه، یک خانم کشته و چهار نفر مجروح شدند. آنها در منطقه ای زندگی می کنند که در تیر رس توپخانه عراق قرار دارد . بارها از آنها خواسته شده برای حفظ جانشان منطقه را تخلیه کنند اما زیر بار نمی روند. یک گلوله توپ عراقی درست وسط جمعیت که برای کمک به آن ها جمع شده بودند منفجر شد. ساعت 9 صبح به ما اطلاع دادند. صحنه دلخراشی بود. مجبور بودیم اولویت بندی بکنیم. آنها که حالشان وخیم تر بود زودتر رسیدگی می کردیم. فرصت بخیه نبود. زخمها را می بستیم، شکستگی ها را آتل بندی می کردیم و به آنها که خون زیادی رفته بود سِرُم وصل می کردیم. از افراد سالم به عنوان پایه سرُم استفاده می کردیم. توپخانه عراق اطراف ما را به توپ بسته بود، خورشید از روبرو می تابید نمی توانستند دقیق هدف گیری کنند. ساعت سه عصر بود کار جمع آوری وتخلیه مجروحین و کشته ها تمام شد. با گلوله عراقی ده نفر کشته و هجده نفر زخمی شدند
امروز هم تراکتور گردان روی مین رفت. راننده به سختی مجروح شد. او را به پشت جبهه تخلیه کردیم. دو تن از سرنشینان تراکتور به دره پرت شده و شهید شدند ، ساعاتی طول کشید تا توانستیم اجساد آنها را از دره بالا بیاوریم. الان پیکرشان در جلوی سنگر بهداری روی برانکارد قرار دارد. با ملافه سفید رویشان را پوشانده ایم با اینحال منظره دلخراش است !. معمولا" شهدا را به این صورت نگهداری نمی کنیم . یا اعزام می کنیم ویا داخل بهداری نگهداری می کنیم تا دور از چشم باشند . قرار نبود آمبولانس این قدر دیر بکند. منتظریم برسد تا آنها را به معراج شهدا اعزام کنیم.
باید به پایت