تنهایی
به تماشای غروب بنشین. لبخند بزن گرچه هوای غروب غم انگیر می شود!.باشد که فردا ، خورشید با طلوع خود کسی را که سالها در انتظارش بودی با خود بیاورد. در لحظه های دلتنگی، دست نیایش به آسمان ببر وبا او که همیشه با توست صحبت کن تا بدانی هرگز تنها نبوده ای.
پنجره را باز کن ، عطر ستاره ها و نور ماه را عمیقا" نفس بکش،شاید هرگز فرصتی نباشد تا لذت عطسه کردن را دوباره زمزمه کنی. خستگی ودلتنگی هایت را زیر دوش حمام با آوازی لیف بزن. دستسی داری که می توانی حوله را به دور خود بپیچی وموهایت را شانه کنی وپایی که سردی پاشویه را احساس کنی.
به همسایه سلام کن تا وقتی بار سفر را می بندی، کلید را به او بسپاری تا گلهای خانه به کویر فکر نکنند.
اگر هنوز هم تنهایی رهایت نکرده است، آلبوم را بردار و تاریخ پشت آنها را بخوان . عکسها را از اول بچین تا یادت باشد خاطرات خوشی داشته ای ، هنوز هم می توانی لحظه ها را تبدیل به خاطره کنی.
باید به پایت