غربت
نم باران
پشت پرچین
نم نمک می بارید
مُهرِ بابا
از سر دلتنگی
سجده را می بوسید
مادرم
پنجره را وا می کرد
تا دلش
غربت فاصله را حس نکند.
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 11:40 توسط عباس عابـــــــد( ساوجی)
|
باید به پایت