گفت: چه احساس شاعرانه ای! باید شاعر  باشی.
گفتم: شاعر نبودم اما، رفتار کودکانه ات شاعرم کرد.
گفت : خب چیزی بگو.
گفتم، روزی با کلام عابری، صورتت گل می انداخت.
گفت: هنوز هم...
گفتم ، نه، خیلی فرق می کند، امروز از شرم نان است!.