به تو...
به تبسم،
به پر پروانه
به پریشانیِ موهای بلندت، سوگند
تو فقط، تنها، به تو می اندیشم
وبه آن فصل غم انگیزِ خزان، که بریزند برگها
در گذز گاه دو عابر
یا به آن پیر خرابی که بخواند
به دو ولگرد شرور
وبه موهای سیاهت
که پریشان شده اند
پیش پاهای تو باشم
تو شکارم بکنی
با دو قوی وحشی
تنها، به تو می اندیشم.
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 1:40 توسط عباس عابـــــــد( ساوجی)
|
باید به پایت