هنوز ظهر نشده بود که همۀ اهالی روستا در جریان ماجرای غضنفر و پوست هندوانه و خانم قرار گرفته بودند.

غضنفر،کارگر شوخ طبع دهداری، مسئول جمع آوری زباله های روستا بود. یک روز صبح دید دو قسمت پوست هندوانه ای را جلوی یکی از درهای روستا گذاشته اند تا همراه زباله ها ببرد. قسمت گوشتی هندوانه را با قاشق چنان تراشیده بودند که نور خورشید از پوست آن گذشته مثل آباژور داخل آنرا روشن می کرد!.

غضنفر که از خساست صاحبخانه تعجب کرده بود در را کوبید.

 خانم صاحب خانه در را بازکرد. غضنفر پوستها را جلوی او گرفت و خیلی جدی گفت: مطمئن هستید

نمی خواهید یک بار دیگر اینها را بتراشید؟ شاید اهل خانه بخواهند میل کنند ؟

خانم صاحب خانه که رندتر از غضنفر بود گفت: آن قسمت را کنار گذاشتیم  برای شما ، نوش جانتان میل کنید!.