پنجره ای دیدم   مرا یاد اطاق بوف کور صادق هدایت انداخت.
همان اطاقی که با لکاته زیرو رو می شد.

یک شمعدانی روی پنجره اش بود زنده و با نشاط.

شمعدانی اش چه صفایی داده به پنجره!.
سادگی پنجره و نشاط شمعدانی، مرا یاد آدمهایی انداخت که مغز پری دارند و لباس ژنده ای پوشیده اند. برای آنها مهم نیست چه بر تن دارند، راحت نفس می کشند راحت می خوابند، راحت راه می روند چون تمام دارایی شان در سرشان است و هیچ دزد و سارقی نمی تواند بدزدد یا اگر چتر نداشته باشند نم بکشد.