دل         

دندان

دار و ندار ما شکست

خاطری آزرده نشد

شیشه ای ازبانک  شکست...!.

 

با نمک تر می شوی 

وقتی

عمق زخمهای مرا

 می بینی

 

نم باران      

پشت پرچین

نم نمک می بارید

مُهرِ بابا

از سر دلتنگی

سجده را می بوسید

مادرم

 پنجره را وا  می کرد

تا دلش

 غربت فاصله را حس نکند.

 

داد می زد که نرو

  پریشان شده بود

من کجا و

صنم مرمر او...؟

شوق یک بیداری

هوس باغ بلــور

لحظه ای  با تب نـــاز

خنده ای از سر شوق

پرش از پنجره تا

 سقف کوچه

شب نازی شده بود.

 

 

چقدر مین کاشته ای؟

میان شعر هایت

یکی برای انهدام ...

ضامن را بکش!.

 

وقتی لبخندت

چندین باغ گل

می پراکند

در قابِ چشمم

دلیل نمی خواهد

عاشق شدن ...