اشعار کوتاهم
|
دل دندان دار و ندار ما شکست خاطری آزرده نشد شیشه ای ازبانک شکست...!.
|
با نمک تر می شوی وقتی عمق زخمهای مرا می بینی
|
|
نم باران پشت پرچین نم نمک می بارید مُهرِ بابا از سر دلتنگی سجده را می بوسید مادرم پنجره را وا می کرد تا دلش غربت فاصله را حس نکند.
|
داد می زد که نرو پریشان شده بود من کجا و صنم مرمر او...؟ شوق یک بیداری هوس باغ بلــور لحظه ای با تب نـــاز خنده ای از سر شوق پرش از پنجره تا سقف کوچه شب نازی شده بود.
|
|
چقدر مین کاشته ای؟ میان شعر هایت یکی برای انهدام ... ضامن را بکش!.
|
وقتی لبخندت چندین باغ گل می پراکند در قابِ چشمم دلیل نمی خواهد عاشق شدن ...
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 11:20 توسط عباس عابـــــــد( ساوجی)
|
باید به پایت