حکمت الهی
امروز عصر با خانواده عازم جلسه داستان نویسی بودیم. حدیث گوگولی مگولی (نوه دوست داشتنی ام ) هم بود. درست جایی که تصمیم داشتم از یک کامیون سبقت بگیرم، کامیون هم تصمیم به سبقت از کامیون جلویی گرفت. مرا سمت جدول های بلند کنار جاده کشاندند. درست نیم متر اتومبیل ما از پشت کامیون عبور کرده بود که اتو مبیل ما قفل کرد و روی آسفالت کشیده شد و ایستاد!.
صدای مهیبی برخاست. تصور کردم کامیون به یکطرف ما سایید ورفت. اما وقتی پیاده شدم دیدم چرخ جلو سمت شاگرد از قسمت کمک فنر بیرون و به سمت راست برگشته است.
خواهر زاده ای داریم این کاره است زنگ زدیم آمد معاینه کرد گفت هر سه پیچ بریده اند . از کامیون دیگری سه پیچ گرفت وجای آنها بست و بخیر گذشت. در آن لحظه ها ناراحت بودم که چرا چنین وضعی پیش آمده در حالیکه صدقه خوبی هم صبح رد کرده بودم گوشه اش هم ناقص نبود...!.
اما وقتی حادثه را خوب بر رسی کردم دیدم کارهای خداوند بی حکمت نبوده ، اگر چرخ در نمی رفت وما به مسیر خود ادامه می دادیم هر چهار سرنشین بین جدول بلند وسط خیابان و کامیون پرس می شدیم!. خدایا شکر به کرمت. آنچه را که تو می دانی ما نمی دانیم.
باید به پایت