کم کم نق و نوق بچه ها در آمده بود که یک گلوله 120 میلی متری دریک متری ما داخل آب فرود آمد و آب را به سرو روی ما ریخت. گفتم تا شما باشید ناشکری نکنید. قرار بر این بود گردان مالک اشتر تا جایی که توان دارد مبارزه کرده پیشروی کند و بعد از آن نوبت گردان مقداد بود که باید وارد عمل می شد.

ساعت چهار صبح بود که فرمانده گردان دستور پیش روی داد. تعدادی از یاران ما قبل از اینکه وارد عملیات شوند شهید شده بودند. کار انتقال مجروحین به پشت خط با شرایط موجود اگر غیر ممکن نبود بسیار مشکل به نظر می آمد این بود که صدای ناله مجروحان شنیده می شد اما سعی می کردند با ذکر ائمه اطهار و با یاد خدا تحمل کنند. ذکر و توسل به خداوند برای رزمندگان عادت شده بود ودر هر شرایطی مشغول ذکر و دعا بودند.

باقی افراد با احتیاط و با نظم شروع به پیشروی کردند. کانالی وجود داشت که در آن ماهی زنده بخصوص بچه ماهی وجود داشت معروف شده بود به کانال ماهی. این کانال باتلاق شده بود پا را که درون آن فرو می کردیم چون از نوع گل رس بود چکمه در آن گیر می کرد مجبور می شدیم با فشار پا را بالا بکشیم در نتیجه بند پوتین پاره می شد یا خود پوتین از پا خارج شده در گل گیر می کرد فرصت بیرون کشیدن آن نبود خیلی ها مجبور می شدند قید پوتین را بزنند و با پای برهنه به نبرد ادامه بدهند. لازم به گفتن است که درون باتلاق امن تر از خشکی بود چون آن قسمت را چنان گلوله باران می کردند که قدم به قدم از افراد ونیروهای ما تیر وترکش خورده روی زمین می افتادند.