گاهی فکر می کنیم داریم به پدرمان هم تعارف می کنیم!
اما واقعیتی ست که همیشه در پس نیازمندی های روزمرگی گم می شود و پدر اخم آلود و عبوس در نظرمان جلوه می کند.
امروز که خود پدر شده ایم و جای او را گرفته ایم متوجه می شویم که برای بزرگ کردنمان چه خون دلها که نخورده است.
حیف! وقتی به این مهم دست یافتیم که دیگر نیست تا جبران کنیم.
هرگز نمی توانیم یک روز ناراحتی اش را جبران کنیم اما با یک محبت که حالی اش کنیم که پی به ارزش وجودی او برده ایم برایش کافی ست.