گروه گروه پرواز می کنند این قوم- به قلم عباس عابد (ساوجی)
حدود پانزدهم اسفند شصت وشش بود که از طرف فرماندهی لشگر، آماده باش صد در صد دادند ویک روز بعد آماده حرکت شدند. از قرار معلوم به سمت صالح آباد می رفتند برای عملیات والفجر ده وادامه بیت المقدس چهار را رقم بزنند تا با یک پیروزی شیرین تدارک یک عیدی خوب باشند برای مردمی که بهترین عیدی برایشان پیروزی رزمندگان در مقابل دشمن متجاوز بود.
گروهان ارکان را سرو سامان دادیم، حدود پانزده نفر شدند. تصمیم داشتیم به این بهانه هم شده در عملیات شرکت داشته باشیم اما کار عکس آن چیزی شد که فکر می کردیم، چون فرمانده گردان مرا احضار کرده گفتند: کادر پرسنل گروهان دو باید سالم بماند شما حق شرکت در این عملیات را ندارید، در همین اردو گاه بمانید تا دستور تازه ابلاغ شود.
گفتم برادر خانجانی، نگاه داشتن این افراد مشکل است چطور از آمدنشان جلوگیری کنم آنها عاشق شهادتند و عملیات برایشان دروازه رسیدن به این مهم محسوب می شود. گفتند هر طور که می توانید آنها را در اینجا نگاه دارید. پیشنهاد کردم اجازه بدهید بیاییم اما در عملیات شرکت نکنیم.
گفتند وقتی شما نتوانید اینجا نگهشان دارید مسلما" در آنجا هم نمی توانید دور از نبرد نگهشان دارید پس بهتر است سعی بکنید همین جا بمانند تا خیال همه از این بابت آسوده باشد.
باید به پایت