گروه گروه پرواز می کنند این قوم- به قلم عباس عابد (ساوجی)
فرمانده دسته یک، به همراه رزمنده جوانی به چادر آمدند. فرمانده دسته گفت: حاج آقا، ایشان برای امر واجبی تقاضای سه روز مرخصی می کنند بروند تهران وبر گردند. گفتم با رفتن مرخصی ایشان مخالفتی ندارم اما اگر بروند به عملیات نمی رسند.
جوان از نیروهای جدید بود با تعجب گفت: مگر عملیات نزدیک است؟ گفتم بله مگر مانور و سخنرانی برادر محسن رضایی را ندیدید؟ بیخود که این همه سرو صدا راه نمی افتد.
گفت بخدا قسم عملیات را بر تهران ترجیح می دهم. اگر بدانید با چه زحمتی توانسته ام خودم را به اینجا برسانم تا در عملیات شرکت کنم، حالا که عملیات است برای چه بروم تهران؟ گفتم فردای قیامت ما را نفرین نکنی ممکن است هزار جور اتفاق در عملیات بیفتد. باز هم تاکید می کنم با مرخصی رفتن شما مخالف نیستم فقط حقیقت را گفتم خودت تصمیم بگیر. خیلی محکم گفت: نخیر می مانم حتی اگر شهید شوم ودیگر نتوانم خانواده ام را ببینم.
باید به پایت