کویر آرام
کفش ها را از پا در آورده، روی صندلی عقب ما شین لم داده، مشغول مطالعه بودم. باد به شدت از پنجره گذشته به پاهایم که جوراب نداشت می خورد و در هوای گرم کویر،لذتی در جانم می ریخت. موزیک از بلند گو پخش می شد وخواننده می خواند:
همه چی آرومه
غصه ها خوابیدن
من چقدر خوشحالم
همه چی...
غصه ها خوابیدن
من چقدر خوشحالم
همه چی...
ــ نگاه، ماشین چپ کرده!.
از جا پریدم.
پنج نفر کنار جاده دراز کشیده بودند...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 9:17 توسط عباس عابـــــــد( ساوجی)
|
باید به پایت