قسمتی از نوشته ام به عنوان نظر
همین جوری یکهو هواتو کردم. بدون برنامه قبلی و یا این که، کار خاصی داشته باشم.
میگند: همه چیز تازه اش خوب است، دوست کهنه اش.
این است که وقتی فکر می کنم به کسی سر بزنم تا دلکم کمی باز بشه، یاد دوستان قدیم و کهنه می افتم. گرچه روزگار طوری شده که فرصتها از آدم ها گرفته شده و خیلی زرنگ که باشی سری به اقوام درجه یک بزنی آنهم در صورتی است که کدورتی بین تان موجود نباشد و از دیدن همدیگر حبه قندی ته دلتان آب بشود.
امروز در فرهنگسرای i-t ( آی تی) برنامه همایش شعری بود. دوستان هم که به ما لطف دارند آقایان ( فرامرز عرب عامری- وعلیخانی و همچنین خانم اصغریان) از سه جهت پیام فرستادند و ما را هم دعوت کردند.
خب نمی شود که در خواست سه نفر را نادیده گرفت. دوبار که به پیامشان ترتیب اثر ندی دیگه سراغت را نمی گیرند حتی نمی گند خر تو به چند؟
حالا چرا این چیزها را برای شما می گم؟ خب باید بهانه ای داشته باشی که در خونه دوست را بزنی! والا فکر می کند لابد گرفتاری و برای گرفتن پولی چیزی آمده ای...
میگند: همه چیز تازه اش خوب است، دوست کهنه اش.
این است که وقتی فکر می کنم به کسی سر بزنم تا دلکم کمی باز بشه، یاد دوستان قدیم و کهنه می افتم. گرچه روزگار طوری شده که فرصتها از آدم ها گرفته شده و خیلی زرنگ که باشی سری به اقوام درجه یک بزنی آنهم در صورتی است که کدورتی بین تان موجود نباشد و از دیدن همدیگر حبه قندی ته دلتان آب بشود.
امروز در فرهنگسرای i-t ( آی تی) برنامه همایش شعری بود. دوستان هم که به ما لطف دارند آقایان ( فرامرز عرب عامری- وعلیخانی و همچنین خانم اصغریان) از سه جهت پیام فرستادند و ما را هم دعوت کردند.
خب نمی شود که در خواست سه نفر را نادیده گرفت. دوبار که به پیامشان ترتیب اثر ندی دیگه سراغت را نمی گیرند حتی نمی گند خر تو به چند؟
حالا چرا این چیزها را برای شما می گم؟ خب باید بهانه ای داشته باشی که در خونه دوست را بزنی! والا فکر می کند لابد گرفتاری و برای گرفتن پولی چیزی آمده ای...
+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر ۱۳۹۲ ساعت 0:15 توسط عباس عابـــــــد( ساوجی)
|
باید به پایت