ای آنکه برای، خشکاندن مزرعۀ حریف، آب را از سر چشمه خشکانده ای! بر حذر باش، در پایین دست، عده ای دل خوشند به دیوار کوتاه باغ حریف. چشم دوخته اند به حاصل و فصل درو. حاصل را با زمین شخم می زنی حریف را خانه نشین می کنی که چه؟ مستضعفانی که دعای باران میخوانند چه میشوند؟

پنجره های سیلو را حصار کشیده ای تا یکدانه گندم به آسیاب حریف نرسد!. گنجشک های شهر عادت کرده اند به دانه چیدن از کنار جاده، گیریم که حریف همۀ گندم ها را برای آسیاب خود می خواست، گنجشک ها چه می شوند؟

پروردگارا، به طالبان قدرت همان را بده که می خواهند. هم تو را فراموش کنند، هم مارا. اجازه نده با بیچارگانی چون ما به بهشت بیایند! می ترسم در آنجا هم قوانین را به نفع خود تفسیر کنند! حوران و شراب طهور و قصر های آبگینه را برای خود بردارند، تهیه هیزم جهنم بماند برای ما...