رفته بودم خانه گل افروز، خواستم چیزی بنویسم، به مطلبی از شکسپیر برخوردم.

آن مطلب این بود:


آن کس که مال مرا بدزدد، چیز بی ارزشی را ربوده‌است،

اما آن‌که نام نیک مرا برباید، جزئی از وجود مرا می‌برد که او را غنی نمی‌کند

اما در واقع مرا حقیر می‌سازد.


روز نیمه شعبان در جایی مهمان بودیم. با دوستی مدتی در باره همه چیز حتی عالم ماوراءالطبیعه صحبت کردیم. پس از مدتی پیشنهاد نان و آب داری به ما کرد که خدا یی حساب کردم طی یک سال همه عقب افتادگی ها را جبران می کنم! می توانم هر روز دوستان زیادی را به قهوه و بستنی دعوت کنم! بعد از این به جای اینکه دوستان زحمت بکشند و گاهی که نا پرهیزی می کنیم و نهاری بیرون می خوریم را حساب می کنند من حساب کنم و خلاصه کلی نانمان توی روغن می شود!بخصوص این روزها که قیمت روغن هم تصاعدی بالا می رود.

خلاصه درد سرتان ندهم، گفتم، به قول حافظ شیرین سخن:

شکوه تاج سلطانی که بیم جان درو درج است  -  کلاهی دلکش است اما، به درد سر نمی ارزد