از در نشد از پنجره
از پنجاه نفر گروه عمل کننده و چهار نفر افراد تخریب چی، فقط هشت نفر به خاکریز عراقی ها رسیدیم، بقیه شهید یا مجروح شده بودند. فرمانده گروهان و بیسیم چی و عدۀ زیادی نبودند. درنتیجه هیچ ارتباطی با نیروهای پشتیبانی کننده که پنجاه نفر دوم بودند نداشتیم. به خاکریز که رسیدیم یک قبضه خمپاره 60میلی متری در حال شلیک بود و 4-5نفر عراقی بغل بغل گلوله می آورند و تند تند شلیک می کردند. بقدری گلوله انداخته بودند که لولۀ خمپاره سرخ شده بود امکان از هم پاشیدنش می رفت.
به یکی از آرپی جی زنها گفتم او را بزن. یک گلوله شلیک کرد که به خمپاره نخورد. گلوله با چند متر فاصله دور تراز آنها زمین خورد و منفجر شد. در یک لحظه چنان انفجاری رخ داد که تا نزدیک ما هم زمین لرزید، نزدیک بود زمین از هم شکافته شود!. گلولۀ آر پی جی به خمپاره اصابت نکرد اما به صورت اتفاقی به انبار مهمات دشمن خورده بود. انفجارهای پی در پی باعث وحشت عراقی ها شد و سازمان آنها را درهم ریخت. بعد از انفجار اولیه که نزدیک بود زمین شکافته شود، گلوله های مختلفی بود که به هوا پرتاب و در آسمان منفجر می شدند. ما که نزدیک محل انفجار بودیم جان مان در خطر افتاده بود باید مواظب خودمان می بودیم.
باید به پایت