معجزه کار خود کند،پیر شباب می شود
از گروه ما تعداد کمی سالم برگشتند. به موردی بر خوردم که هنوز هم در حل آن عاجز مانده ام. در اول عملیات که علیرضا راستی از ناحیه سر مجروح شد و اصرار کردم به پشت خط برگردد واو قبول نکرد، فرصتی برای بستن زخم سرش پیدا نکردم. چند روز بعد از عملیات او رادیدم سرش به صورت اصولی باند پیچی شده بود. از وضع زخم سرش پرسیدم گفت: هنوز باز نکرده ام همان باندی ست که خودت موقع مجروح شدنم بستی. هرچه قسم خوردم که من سر تو را نبستم قبول نکرد. گفتم اگر منهم بسته باشم حتما" تا حالا عفونی شده است. باهم به اورژانس رفتیم. ماجرا را به دکتر تعریف کردیم. دکتر از من پرسید دوره دیده ای؟ جوابم منفی بود. گفت ، این بانداژ کار آدمی حرفه ای ست که دوره امداد طی کرده باشد. حتما" پزشکیار واردی پیچیده یادت رفته، علی اصغر قسم می خورد که در تمام آن موقع ها به هوش بوده و تنها کسی که سر او را باند پیچی کرده من هستم. در حالیکه یقین داشتم کار من نیست.
وقتی دکتر باندهای سر او را باز کرد، زخم جوش خورده بود و نیازی به بانداژ مجدد نداشت، فقط برای اینکه گرد وخاک روی آن ننشیند محض احتیاط یک لایه گاز روی آن گذاشت.
باید به پایت