حدود پانصد متر داخل پایگاه پیشروی کرده بودیم به سنگری رسیدیم که چند پیچ می خورد تا وارد سنگر اصلی می شد. هرکس از کنار آن رد می شد یک نارنجک داخل آن می انداخت. نارنجک ها در قسمت راهرو منفجر می شد و آسیب کلی به افراد داخل آن و خود سنگر وارد نمی آمد. یکی از بچه ها کمی جرئت بخرج داد ویک پیچ جلوتر رفت تا نارنجک را داخل اطاق اصلی بیندازد ولی یک عراقی آنرا بیرون انداخت چون زمان انفجار آن رسیده بود جلوی پای رزمنده منفجر شد و جوان در همان راهرو به شهادت رسید.

فرمانده گردان، اسماعیل لشکری از این پیشامد متاثر شد و ضامن نارنجکی را کشید و با سرعت مثل یک عقاب به طرف سنگر دوید، چند متر جلو رفت و آنرا به قسمت عقب سنگر انداخت وبه فوریت به بیرون سنگر دوید. این نارنجک کار خود را کرد دیگر فعالیتی مشاهده نشد. وقتی دود و خاک فروکش کرد به داخل سنگر رفتیم. یک نظامی عراقی بسیارتنومند وقوی درحال جان کندن بود با پایم لگدی به شکم اش زده عبورکردم. نبرد ادامه داشت و کم کم کل پایگاه به تصرف نیروهای ما در آمد.