ساعت دو بعد از ظهر روز سوم بیشتر اسلحه های ما قفل کرده از کار افتاده بودند. از کل گردان تنها 36 نفر به اصطلاح سالم وسر پا بودند در حالیکه از تشنگی و گرسنگی توان مقاومت نداشتند. بقیه یا شهید شده بودن ویا مجروح در گوشه وکنار افتاده ناله می کردند. هیچ امیدی به حمایت از جایی و کسی را نداشتیم. در چنین شرایطی بودیم که تانکهای عراقی در یکصد متری ما صف کشیده بودند. نیروی تازه نفس پیاده ، به تعداد زیاد پشت سر تانکها سنگر گرفته بودند تا به سوی ما پیش روی کنند. اگر با همان نظم پیش می آمدند همۀ ما را زیر شنی های خود له می کردند. نه توان مبارزه با آنها را داشتیم ونه اسلحه های ما کار میکرد که مقابله کنیم.