تا آنجا که در ذهن ها مانده بود طی سه روز، نیروهای عراقی بیست وسه بار پاتک زدند. خستگی و تشنگی دست به دست هم داده همه را از پا انداخته بود. نیروی کمکی هم نمی رسید. قرار بر این بود که حفظ و نگهداری پایگاه بعد از تصرف آن به عهدۀ خود ما باشد ویک گردان مگر چقدر توانایی داشت که این تعداد پاتک را بتواند مقاومت کند؟ علاوه بر اینها، شب قبل از تصرف پایگاه هم گردان مجبور شد وارد عملیات بشود در حالیکه قرار بود پایگاه فتح شده را تحویل بگیریم و از آن محافظت کنیم.

 بچه های گردان 31عاشورا هم که در سمت راست ما با فاصله ای حساب شده مستقر بودند وضعشان بهتر از ما نبود، آنها هم مشکلات خودشان را داشتند.