بسم الله الرّحمان الرّحیم

پروانه می شوی

(عباس عابد ساوجی )

 

چفیه و گل

نقاشی روی دیوارخانه، عکس یک چفیه است، بر گردن گل.

 دوستم، آخرین بار که به مرخصی آمده بود، با رنگ روغن کشید. عجله داشت.

می گفت: باید برگردم. اگر دیر بشود به عملیات نمی رسم، کاروان

 می رود، من می مانم.

خواهند گفت: دیدی بارت سنگین بود؟ دیدی گفتیم با  بارسنگین نمیرسی.

هنوز هم نیامده است!. می گویند: شهید گمنام است. مانده ام پای کدام یاد مان، به دنبالش بگردم.

عکس چفیه وگل روی دیوار  را دوست دارم. تنها یادگاری است که، از او مانده.