چفیه وگل
بسم الله الرّحمان الرّحیم
پروانه می شوی
(عباس عابد ساوجی )
چفیه و گل
نقاشی روی دیوارخانه، عکس یک چفیه است، بر گردن گل.
دوستم، آخرین بار که به مرخصی آمده بود، با رنگ روغن کشید. عجله داشت.
می گفت: باید برگردم. اگر دیر بشود به عملیات نمی رسم، کاروان
می رود، من می مانم.
خواهند گفت: دیدی بارت سنگین بود؟ دیدی گفتیم با بارسنگین نمیرسی.
هنوز هم نیامده است!. می گویند: شهید گمنام است. مانده ام پای کدام یاد مان، به دنبالش بگردم.
عکس چفیه وگل روی دیوار را دوست دارم. تنها یادگاری است که، از او مانده.
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۲ ساعت 15:26 توسط عباس عابـــــــد( ساوجی)
|
باید به پایت