تقدیم به تو ...
غم تو، به سینه ام سنگینی می کند.
دیدار هر روزه ات عادت دیرین من است.
چه جای شکایت؟ وقتی، یوغ عشق بر گردن من آویخته ای!.
کار خداست، حُسنِ خلق، زیبایی، و احساس را به تو هدیه می کند،
تا مرا حلقه بگوش خود کنی.
گریبان چاکم و گلایه نمی کنم.
وقتی از تو دورم بوی پیراهنت را آرزو می کنم.
یله کن پیراهن تا باد، موج موج بوی تو را، برای من بیاورد.
می توانم دنیا را با قلمم عوض کنم! وقتی تو کنارم باشی.
با تو فلسفه پایان می گیرد،
دیگر، چه بگویم؟
وقتی ، تو نباشی ...
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر ۱۳۹۲ ساعت 10:34 توسط عباس عابـــــــد( ساوجی)
|
باید به پایت