رفتارحاج احمد، توام با محبت و مهربانی بود و آدم را تحت تاثیر قرار می داد. افراد تازه وارد را در آغوش می گرفت ومی بوسید. در حال دیده بوسی با برادران اشک از چشمانش جاری بود.   سخنانش شیرین و دل نشین بود طوری که با همه خستگی که داشتیم سراسر گوش شده بودیم به حرف هایش گوش می دادیم بدون اینکه ابراز ناراحتی بکنیم. ما را از کم و کیف منطقه و وضعیت آگاه کرد. سخنرانی همراه شده بود با پایان سال 1359 وتحویل سال جدید. به همین دلیل پس از پایان سخنرانی گفت: پنجاه نفرتازه وارد برای شادی و تقویت روحیه خود هنگام تحویل سال یک خشاب گلوله هوایی شلیک کنند تا زهر چشمی هم از دشمن گرفته باشند!.

درست موقع تحویل سال ضامن را روی رگبار قرار دادیم و تفنگ ها را رو به آسمان گرفته انگشت ها را روی ماشه فشار دادیم. این عمل برای ما بسیار خوشایند بود. به شوخی می گفتیم تفنگ ها چهچه می زنند. هنوز چند لحظه نگذشته بود که از تمام نقاط شهر مریوان گلوله بود که به سوی آسمان شلیک می شد.

در برابر حجم آتشی که از شهر شلیک می شد، کار ما خیلی کوچک وحقیر به نظر آمد. احمد متوسلیان در حالیکه

می خندید گفت: متوجه شدید جواب تیر اندازی محدود شما با چه حجمی داده شد؟ مقصودم این بود که متوجه بشوید در چه شرایط سخت و دشواری به سر می برید.

                                           بخشی از کتاب: عرشیان به خط ، به قلم عابد ساوجی