جدایی
گاهی هوس می کنم به دوستان سر بزنم.
بعد فکر می کنم، یعنی که چه؟
تند تند می روی در خانه دوستان و دق الباب می کنی که چه بشود؟
شاید دوست نداشته باشند ببینندت، شاید در حال استراحت هستند شاید...
به دلم رجوع می کنم، از او می پرسم چه کنم؟
می گوید: برخیز و شال و کلاه کن برو، دوست که از دیدن دوست شاد نشود دوست نیست.
می گویم بروم چه بگویم؟
می گوید برو حالش را بپرس زود برگرد.
می گویم چرا زود برگردم؟
می گوید: دوام دوستی ها در جداییست.
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۲ ساعت 22:58 توسط عباس عابـــــــد( ساوجی)
|
باید به پایت