عملیات فتح المبین

وقتی در باره عملیات صحبت می شد به شوخی می گفتند: یک نفر برود شهر از مردم شهر بپرسد کی عملیات می شود؟ مقصود این بود که مردم شخصی زودتر از نظامیان ازوقوع عملیات با خبر می شدند! . چند روزی بود جسته گریخته صحبت از عملیات می شد اما شب عید بود واین جابجایی ها سؤال بر انگیز شده بود. معمولا" کسی فکر نمی کرد ایران در شب عید که مردم به استقبال تحویل سال و آمدن بهار می روند اقدام به عملیات بکند. ازنظر روحی مردم احتیاج به آرامش داشتند. مثلا"، خانواده خودم به اندازه کافی نگران من بودند. دور بودن پدر خانواده در شب عید سخت است ،اگر در جبهه باشد نگرانی بیشتر می شود. این چیزی نیست که کسی بخواهد آن را توجیه بکند، مگر هدفی بالا تر از احساسات و تصمیمات فردی در میان باشد.

صدای انفجارگلوله ها پشت سرما لحظه ای قطع نمی شد ، با وجوداینکه بیش از حد خسته بودیم صدای انفجارهای مداوم وپی در پی اجازه نداد لحظه ای چشم روی هم بگذاریم. تعجب آور بود حتی یک گلوله از انبوه گلوله ها در محوطه آتشبار نمی افتد.

ساعت 9 صبح یک مجروح داشتیم. سربازی آتش روشن کرده بود تا چای دم کند گلوله ای در چند متری او زمین خورده منفجر شده بود. سرباز داخل گودال شیر جه رفته بود ولی جفت پاهایش درهوا بوده که ترکش خورده بود. طبق معمول عده ای جمع شده بودند تماشا می کردند ومن هم در حال بستن زخم پاها بودم که گلوله دوم در سه متری فرود آمد ومنفجر شد. همه دراز کشیدیم، خوشبختانه کسی صدمه ندید. سروان نعمتی فرمانده آتشبار وستوان تاجیک معاون آتشباربودند. شناختی که از ماموریت قبلی از آنها داشتم این بارعصبی به نظر می رسیدند.

 وقتی مطمئن شدم سروان نعمتی واقعا" عصبی است که با عجله گفت: مجروح را اعزام نکنید! شاید مجروحان دیگری هم باشند باهم اعزامشان کنید!. برای من تعجب آور بود، در حالیکه سنگر برای خودمان نداشتیم مجروح را کجا وتا کی باید نگه می داشتیم . در این گونه مواقع مسئولیت به عهده کسی است که فرمان میدهد.

تصور می کردیم ایران ازمنطقه ای دست به عملیات زده، همه چیزغیرطبیعی به نظرمی رسید. لولۀ توپها به طرف ایران بود!هراندازه  به مسائل نظامی نا وارد باشم از طلوع خورشید می شد شرق وغرب را تشخیص داد وتوپها از غرب به سمت شرق نشانه گرفته بودند!.

جابجایی وتغییر موضع چنان مشغولمان کرده بود که توجه چندانی به وقایع اطراف نداشتیم. وقتی در جریان واقعه قرار گرفتیم متوجه شدیم چه خطر بزرگی ازسرمان گذشته و ناراحتی فرمانده آتشبار بی علت نبوده است.

 از قرار معلوم روز قبل مسیر را اشتباه رفته واز نیروهای خودی گذشته وارد خاک عراق شده بودیم. وقتی عراقی ها متوجه اشتباه ما میشوند توسط هواپیما هایشان بمبارانمان کردند. تازه متوجه ماجرای بمب باران روز قبل شدیم که چرا دو هواپیما با اینکه از سطح خیلی پایین پروازمی کردند تا حدی که ما را به اشتباه انداختند تصور کردیم ایرانی هستند. تصمیم داشتند کل آتشبار را سالم به اسارت بگیرند. بعد که موقعیت منطقه تشریح شد معلوم شد ما به صورت نعل اسبی در شکم نیروهای عراقی قرار گرفته بودیم. تیپ هوا برد شیراز به نقشه عراقیها پی برده بوده وبرای

 

پیشگیری از اسارت ما، شبانه با خمپاره اقدام به آتش تهیه می کنند تا از مسدود شدن دهانه نعل اسب جلو گیری کنند. می گفتند پنج هزار گلوله خمپاره به دهانه نعل اسب شلیک کرده بودند تا نگذارند عراقی ها ما را قیچی کنند. بعدا" فهمیدیم صدای انفجارها ی پشت سرمان مربوط به هوا برد شیراز بوده تا ما را نجات بدهند.

سروان نعمتی فرمانده آتشبار تعریف میکرد: ( وقتی متوجه شدیم موضع را اشتباه آمده ایم تقاضای تعیین تکلیف کردم. گفتند دیگر دیر شده، راه بر گشتی وجود ندارد همانجا مستقر بشوید. سعی کنید تعداد نگهبان هارا بیشتر کنید و به هوش باشید.). گویا قرار بوده شب اول ایران دست به عملیات بزند، ولی عراق از نقشه ایران مطلع شده دست به گلوله باران منطقه می زند.

بهداری کاری به نگهبان و نگهبانی نداشت. در هر صورت به صورت تمام وقت در آماده باش بودیم وقت و بی وقت نداشتیم هر لحظه آماده عملیات در حیطه کاری خود بودیم.

شب اول فروردین سال 1361بود که از جبهه جنوب ازمنطقه شوش ودزفول عملیات با رمز یا زهرا علیه السّلام آغاز شد. در سایت ویکی پدیا نوشته شده )): این عملیات به صورت مشترک بین سپاه وارتش با وسعت حدود 2500کیلو متربا استعداد 35 گردان ارتش و 100 گردان از سپاه جمعا" حدود صد هزار نیرو صورت گرفت ودر مقابل ارتش عراق از استعداد 7تیپ زرهی، 20 تیپ پیاده ، 10 گردان توپخانه معادل 80000تا160000نیرو برخوردار بود.)).

عملیات فتح المبین در سه مرحله انجام شد و ده روز طول کشید. وقتی نیروهای پیاده ایران کیلومترها در خاک عراق پیش روی کردند تازه توپخانه ما شروع به شلیک آتشباری کردند. همانطور که قبلا" شرح دادم توپخانه ما به اشتباه جلوتر از نیروهای پیاده خودی مستقر شده بود. توپخانه بدون وقفه برای حمایت نیروها آتش برسر دشمن می ریخت وما در آماده باش کامل بودیم.

از فردای عملیات، نیروی زمینی عراق که توان مقابله با نیروهای ما را  نداشت، با به جا گذاشتن تعداد زیادی مجروح و گشته و اسیر، عقب رانده می شد. در این فاصله نیروی هوایی آنها بیشتر از آنکه تصور می شد فعال شده بود. هر چند دقیقه یکبار، حتی به یک ساعت نمی رسید، هوا پیما ها از بالای سر ما در همان پایگاهی که اشتباهی مستقر شده بودیم به داخل مرزهای ما پرواز می کردند و پس از ریختن بمب های خود همان مسیر را برمی گشتند. با تیر باری  که در قسمت جلوی هواپیما نصب شده بود گلوله های تیربار خود را به طرف ما شلیک می کردند. سنگر نداشتیم اما از نحوه کارشان اطلاع داشتیم داخل گودال ها می خزیدیم. خوشبختانه آنها با عجله عمل می کردند نمی توانستند هدف گیری درست بکنند. شاید هم قصد داشتند توپهای ضد هوایی ما را از کار بیندازند. خوشبختانه از سوی هواپیماها کسی صدمه ای ندید.   

 دهم فروردین بود که عملیات تثبیت شد وبعد از یک هفته به تنگه رقابیه تغییر موضع دادیم. دو شب بدون در گیری آنجا بودیم. تازه سنگرهای مناسبی برای خود درست کرده بودیم که دستور برگشت به منطقه دزفول، همان جای اولمان یعنی سبزاب ، صادر شد.

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}