کاش می شد

دست در

 خرمن خورشید کنم

خوشه ای نور بچینم

بزنم بر سر او

بوسه ای پرت کنم

بر لبِ بام

یک نفر باز کند

پنجره را

شیشۀ غم ترکی بردارد

 

کاش می شد

 ابر ببارد باران

ماه

 بیاید پایین

بنشیند لب حوض

 وتو صد باربنویسی:

جملۀ، دوستت دارم  را

 

کاش می شد

بنشینم لب آب

سیبی از باغ بیافتد درجوی

سیب در دست تو باشد

وکسی هم ندود در پی آن

صاحب باغ نگوید

که چرا؟

سیب این باغ مرا

 گاز زده ای؟

عابد ساوجی