بندر
بانو ، پنجره ات به سمت کدام بندر باز می شود ؟ برای کدام جاشو پا می کوبی که مرغان دریایی را نیز از راه به در کرده ای!. روزگاری خیمه گاه ما دایره چشم تو بود ، شبهایت نورانی ، به تاریکی روزگار ما نخند !. گردش ایام را چه دیده ای؟. گاهی حرفهایم تکراری می شود ، نه این که از روی فقر جمله باشد ، از ته دل است و بر دل می نشیند. قصۀ من وتو، به قصّۀ صخره وموج می ماند. صخره از موج پرسید : تا کنون عاشق شده ای؟. اشک در چشمهای موج نشست گفت: اینهمه سال سرم را به سینه ات کوفتم ! نفهمیدی........؟.
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 0:11 توسط عباس عابـــــــد( ساوجی)
|
باید به پایت