خاطرات فخر ایران امیر سیافی - همسر شهید سید محمود حسینی تلگردی
پدرم ساک دستی را به دست مادرم داد و گفت: بگیر، هنوز در آن را باز نکرده ام خودم هم نمی دانم چه شکلی است ، به عنوان پاداش کار داده اند. می گفتند پتوی دونفره است .
مادرم عاشق وسایل خانه بود، با اشتیاق در ساک را باز کرد. همه غافلگیر شده بودیم! از آن پتو های دو رویه بود که جدید به بازار آمده بود. دو رنگی که یک طرف آن زرد و طرف دیگرش لیمویی، دارای پرز زیادی بود. بدون اختیار گفتم، چه پتوی ِ قشنگیه!.
پدر و مادرم همزمان گفتند: مال تو. از رفتار عجولانه خودم خجالت کشیدم وگفتم، مبارک خودتون باشه انشا الله. آنها ول کن نبودند. آنقدر گفتند و اصرار کردندکه مجبور شدم قبول کنم.
علاوه بر اینکه فرزند بزرگ خانواده بودم ، همسرم محمود در جبهه بود. خانواده ام به عناوین مختلف سعی می کردند تا سختی زندگی و نبود همسرم را بتوانم راحت تر تحمل کنم. در مورد پتو هم با همین نیت بر خورد کردند. پتویی که به پدرم داده بودند ومادرم انرا دوست داشت، به همین راحتی دادند به من.
به قلم :عباس عابد ساوجی
باید به پایت