خاطرات خانم فخر ایران امیر سیافی همسر شهید سید محمود حسینی تلگردی
وقتی پتو را کشیدم رویش، نیم خیز شد وگفت: چه پتویِ قشنگی! از کجا آمده؟
گفتم از طرف شرکت داده بودند به پدرم آنها هم دادند به ما.
آدم حساسی بود ناراحت شد وگفت: نباید قبول می کردی! . گفتم خودشان به اصرار دادند.
گفت، اگر با اصرار هم دادند نباید می گرفتی. گفتم چه عیبی دارد؟ غریبه که نیستند. اخمهایش در هم رفت ، بلند شد نشست وگفت: بیا بنشین تا ماجرایی را برایت تعریف کنم.
به قلم :عباس عابد ساوجی
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 17:30 توسط عباس عابـــــــد( ساوجی)
|
باید به پایت