خاطرات خانم فخر ایران امیر سیافی همسر شهید سید مهدی حسینی تلگردی
کنارش نشستم واو پس از سکوتی نسبتا" طولانی این طور شروع کرد: (( چند روز پیش همسنگرم از مرخصی برگشته بود. برخلاف دفعات قبل، گوشه گیر و منزوی شده بود!. هر بار که سرزده رفتم کنارش دیدم گریه می کند. چند بار دلیلش را پرسیدم از جواب طفره می رفت اما وقتی اصرار مرا دید تعریف کرد: ( مانده ام چه بکنم؟ مرخصی که رفته بودم متوجه دو زخم به بزرگی سکه پنج ریالی روی دست دختر یکسال ونیمه ام شدم. دور زخم عفونی شده بود و به اندازه چند میلی متر گود رفته بود. علت زخمها را از همسرم پرسیدم، اول بروز نمی داد عصبانی که شدم اقرار کرد که نامادری ام سیگارش را روی دست دخترمان خاموش می کند! مجبور می شوم بچه را از او پنهان کنم تا جلوی چشم او نباشد.
با ناراحتی پیش پدرم رفتم وشکایت نامادری ام را کردم ودست بچه را نشانش دادم. عصبانی بودم، گفتم مگر کافر مسلمان می کنید؟ پدرم با کمال خونسردی گفت: من که تعهد نداده ام سرپرست زن وبچۀ تو باشم، امورات زندگی خودم را هم به سختی اداره می کنم، همینکه اجازه داده ام اینجا بمانند شکر کنید.
به همسرم گفتم پاشو بچه را بردار از اینجا بریم. همسرم گفت: کجا بریم ؟ ما که بجز اینجا جایی را نداریم.
وقتی به خود آمدم جلوی خانۀ پدر خانمم بودیم. یک لیوان چای آوردند مثل زهر مار بود از گلویم پایین نمی رفت. پدر خانمم پرسید چرا ناراحتید؟
عباس عابد ساوجی
باید به پایت