هوای کودکی
این روزها نامه هایم را می سوزانی تا کسی متوجه علاقه ام به تو نشود ! فقط این نیست، شنیده ام گفته اند اگر مرا ببینند تمام هستی من که قلم من است را خواهند شکست، قلمم را بشکنند با قلبم چه میکنند؟ . کودکی هایمان یادت هست؟ هیچ کس بخاطر گره خوردن دست هایمان دعوایمان نمی کرد. وقتی دعوا میکردیم اصرار میکردند همدیگر را بغل کنیم وببوسیم! به آن کسی جایزه می دادند که پیش قدم بشود برای آشتی! می گفتند: دست های هم را بگیرید تا گم نشوید...!. ما را چه می شود؟ و روزگار را ...؟. کاش باز هم کودک بودیم. بد جوری هوای کودکی به سرم زده
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 15:48 توسط عباس عابـــــــد( ساوجی)
|
باید به پایت