مترسک
کلاغها سر به سر مترسک گذاشته بودند: مقداری کاه که نگهبان نمی خواهد!.
زمین ترک بر داشته بود. خوشه های گندم لَه لَه می زدند.
مترسک روبه آسمان فریاد زد : یعنی نمی بینی...؟
سیل، مترسک را با خود می برد...

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان ۱۳۹۲ ساعت 4:33 توسط عباس عابـــــــد( ساوجی)
|
باید به پایت