کلاغها سر به سر مترسک گذاشته بودند: مقداری کاه که نگهبان نمی خواهد!.

زمین ترک بر داشته بود. خوشه های گندم  لَه لَه می زدند. 

مترسک روبه آسمان فریاد زد : یعنی نمی بینی...؟

سیل، مترسک را با خود می برد...