پرنیان مشتی شعر از خود جا گذاشت
|
دل دندان دار و ندار ما شکست خاطری آزرده نشد شیشه ای ازبانک شکست...!.
|
ماه به ماه آرام آرام نبودنت عادت می شود. |
نقدم نکنید نقد که می شوم شعرهایم اندازۀ دلم نمی شود!.
|
|
|
منتظر می مانی آرام آرام فصل به فصل سالها می گذرند باران نمی بارد زیر پلکهایت ... گلدان ترک بر می دارد.
|
|||
|
مُهرِ بابا از سر دلتنگی سجده را می بوسید مادرم پنجره را وا میکرد تا دلش غربت فاصله را حس نکند.
|
|||
|
تو مرا خواهی برد تا سراشیبیِ یک بد نامی تا تهِ کوچۀ بن بست جنون تا سرِ ، مزرعۀ ممنوعه
|
|
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 8:48 توسط عباس عابـــــــد( ساوجی)
|
باید به پایت