ماشه را بچكان/ عباس عابد ساوجی 

تیر اندازی را از پدرش یاد گرفته بود . پدرهمه فنون را به تنها دخترش یاد داد. تیر اندازی یکی از آن کارهای مورد علاقه اش بود که پرنده را در حال پرواز شکار می کرد! تیرش هرگز خطا نمی رفت.

از روزی که شکارچیان شهر خرس ماده را شکار کردند ، خرس نر  شکم چند تن از روستاییان را پاره کرده بود .

 می گفتند خرس نر انتقام همسرش را از اهالی می گیرد، اما روستاییان در شکار خرس ماده نقشی نداشتند.

وسط جنگل در خانه ای تنها ماندن کار هرکسی نبود عادت کرده بود.

از روزی که همسرش برایش هوو آورد، هفته ای چند شب در جنگل تنها می ماند.

نقطه اتکایش به تفنگ دو لول شکاری بود که همیشه آماده شلیک بود.

روزی که خرس به همسرش حمله کرد، زن روی بالکن ایستاده بود. مرد فریاد زد ماشه را بچکان...

کافی بود فقط ماشه را بچکاند...