قبیله
در قبیله رسم بود دستمالی به بازوی کسی که دوستش داشتند می بستند. سالهای متمادی این رسم منسوخ شده بود. روزیکه جای دندانهای پلنگ را روی بازوی او دید و خونی که از جای آنها جاری بود! گفت:
ــ میخواهم امروز رسم منسوخ شدۀ قبیله را احیا کنم...
+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 11:18 توسط عباس عابـــــــد( ساوجی)
|
باید به پایت