اعتیاد پدر مرا در آورده. همسرم از دستم خسته شده. چند بار قهرکرد رفت خانۀ پدرش شاید ترک بکنم اما فایده  نداشت.

فعالیت بدنی ام کم شده، به همان نسبت اشتهایم کمتر شده، در عوض لیوان لیوان چای می خورم!.

چنان از دور و خود  بریده ام که متوجه نمی شوم همسرم کی لیوان چای را گذاشته روی میز رفته. مجبور می شوم چای سرد را بخورم. اگر اعتراض بکنم می گوید: خودت زحمت بکش تازه اش را بریز بخور تا به جانت بچسبد. اهل خانه اوایل حساسیت نشان می دادند. چند بار خواستند ببندند به تخت شاید ترک کنم! بالاخره خسته شدند ولم کردند.

مدتی در آمد نداشتم اما از هر راهی بود هزینه ام را فراهم می کردم. حالا پیشا پیش هزینه هر ماه را خودشان پرداخت می کنند مبادا اینترنتم قطع بشود، چون به شدت عصبی می شوم...