التیماتوم

ای بابا ، علی جون تو هم وقتی گیر میدی ول کن نیستی ها ،چه فرقی میکند چه جوری مرد! شنیدی میگن تب کرد مرد ! همان پدر من بوده راضی شدی...؟

خیلی خوب بشین روی  آن سنگ  تا برات تعریف کنم .

مادرم گیر سه پیچ داده بود که : یخچال ساید بای ساید میخوام . پدرم میگفت : آخه پدرآمرزیده، ماه تا ماه یک کیلو گوشت گیر نمی آوریم بگذاریم داخل همین یخچال 9 فوت که جهیزیه خودته! چه عیبی داره مگر همان لیوانهای رویی که تا میگذاری داخل یخچال در عرض سه فوت  یخ میزنه آخه ما  را چه به این چیزها؟

 

مادرم ول کن نبود،  روزگار پدرم را سیاه کرده بود. عایله وار بودیم تمام وقت کارمیکرد. بالاخره مادرم التیماتوم داد که: (یاساید بای ساید می خری یا منو طلاق میدی !) .

بر خر شیطان سوار بود و پایین بیا هم نبود.

پدرم به ناچار قبول کرد، اما مهلت خواست. از سر کار که می آمد کمی استراحت میکرد و میزد بیرون . وقتی ازش می پرسیدم  بابا ، این وقت شب کجا میری ؟ میگفت : میرم سر صحنۀ فیلم ! . می گفتم بابا ، این چه فیلمیه که همه اش شبها بازی میکنید ؟ میخندید و میگفت :( فیلم خیلی جالبیه، فیلنامه اش را هم مادرتون نوشته. وقتی اکران شد میبرم ببینیدش .)

یک روز صبح زود در خانه را زدند. مأمور کلانتری بود، عکس پدرم دستش بود گفت :این آقا ، توسط همسایه ها شناسایی شده ساکن اینجا بوده ، وقتی از دیوارخانه ای بالا میرفته سقوط کرده.....!.

 

خوب علی جان، راحت شدی ؟ حالا از روی سنگ قبرش پا شو می خوام براش فاتحه بخونم.