پدر
با آقای بهادری قرابتی داشتیم و علاقه خاصی به او داشتم.
باز نشسته نیروی انتظامی بود و دنیا دیده و کلی تجربه برای خودش داشت که در نوع خود بی نظیر بودند.
اما این اواخر کمی بینمان شکر اب شده بود و یک دفعه خبر آوردند که بله...
امروز مراسم سه و هفت اش بود وقتی وارد مجلس شدم پسرانش غافلگیر و متعجب شدند و به طرفم دویدند و دخترش گفت حالا که پدر ندارم آمده ای...؟
+ نوشته شده در جمعه هشتم آذر ۱۳۹۲ ساعت 15:9 توسط عباس عابـــــــد( ساوجی)
|
باید به پایت