نقش امام حسن مجتبی ع به من واگذار شده بود.

این بار در اجرای نقشم هیچ ایرادی نبود. آنجایی که حالشان خراب می شود و جگرشان بوسیله سمی که خورده بودند   قطعه قطعه شده بود  بالا می آوردند باید خانمی که نقش حضرت زینب را بازی می کرد یک تشت می آورد و جلوی امام روی زمین می گذاشت.

منتهی، چون اطاقک مخصوص بازیگران تاریک بود و تشت را پیدا نکرده بودند پارچه ای روی سپر شمر کشیده بودند و به عنوان تشت آورده بودند. چون زیر سپر محدب است روی زمین ثابت نمی ماند و باید با دست نگاه می داشتم و این باعث می شد نیمی از اعمالی که هنگام شهادت باید انجام می دادم انجام نشود. تازه بخاطر همان عجله ای که در پوشیدن لباس در تاریکی اطاق شرح دادم، یادم رفته بود ساعت مچی ام را باز کنم یعنی ساعتم در دستم برق می زده وباعث تعجب تماشاچیان شده بود!.