آمنه مادر پیامبر اکرم، وقتی حامله بود در خواب دید، خورشید از پهلوی او طلوع کرد وجهان را منور ساخت.

آمنه تنها بود ودرد زایمان نگرانش کرده بود. دید سقف خانه باز شد و چهار بانوی گرامی، \ضرت حوّا، مریم عذرا وهاجرو سارا از بالا پایین آمدند. کودک را در حوله ای پیچیدند در آغوش گرفتند و بوسیدند.

گفته می شود در آن شب، دریاچه ای در ساوه خشک شده و تاق کسری ترک برداشته است.

با این بزرگی و عظمت، یتیم بود و در سرزمین بت پرستان غریب و تنها. با کودکان هم سن وسال خود تفاوت داشت ومانند بسیاری از پیامبران خدا ، چوپانی میکرد. چنان صادق و درستکار بود که محمد امین اش می گفتند.   

هنگام سخن، کلام خود را با لبخند همراه می کرد تا بر دلها بنشیند. شاید اگر محمد رسول الله به دنیا نمی آمد هنوز دختران زنده بگور می شدند!. قران کلام خدا به دست مبارک ایشان به مسلمانان هدیه شد تا نزدیکترین راه برای رسیدن به خداوند را نشان ما بدهد.

وقتی نام مبارک ایشان برده می شود یا فضیلتی گفته می شود، چراغهای صلوات در زبان و جان انسان ها شکوفه می کند ودل ها، از بوی گل محمدی معطّر می شود.

عباس عابد ساوجی