بعد از مدتها از کمبودها نوشتن و گلایه هایی گاه به حق و گاه به نا حق در مورد خود  و دیگران و روزگار، چند خبر خوب هم  دارم . همیشه که نباید نیمه خالی را ببینیم و دستهای تهی مان را به هم بمالیم.

 اولا که الان علیرضا افتخاری را گوش می کنم که شعرهای سهراب سپهری را می خواند. اگر من بخواهم نظر بدهم خواهم گفت آقای افتخاری!  اشتباه کرده اند که این تصمیم را گرفته اید چون به تنهایی صدای ایشان ملکوتی ست و شعر های سهراب هم به تنهایی عمیق و خواندنی هستند. سعی می کنند شعر های ایشان را با کش دادن و زیر و بم دادن به صدایشان جذاب کنند اما متاسفانه هم کیفیت صدای ایشان پایین آمده و هم شعرهای سهراب. هرجمله جایی و هر نکته مکانی دارد.

البته صلاح مصلحت خویش خسروان دانند اما از آنجایی که علیرضا افتخاری تنها مال خودشان نیستند و ما با صدای ایشان زندگی می کنیم بنا بر این حق داریم نظر خود را بگوییم گرچه: دست اگر دست من و دامن اگر...

انشا الله هفته آینده در مراسمی خاص، کتاب پنجم من با عنوان: عرشیان به خط ( خاطرات جانباز محمد حسن شهرکی) رو نمایی می شود. خاطراتی تکان دهنده که از واقعیت محض سرچشمه گرفته بدون اغراق و بزرگ نمایی، که موی بر بدن راست می کند!.

 جانباز شهرکی زنده هستند و در فاز یک اندیشه زندگی می کنند. کسانی که ایشان را می شناسند می دانند چقدر در گفتار صادق است و این کتاب بر واقعیت ها بنا نهاده شده و به این سؤال پاسخ می دهد که چرا کشور ما اینهمه شهید داده و چه قهرمانانی گرچه از نظر سن کوچک ، اما از نظر رشادت و غیرت و جوانمردی بزرگ بوده اند.

در اسفند ماه یک سفر راهیان نور داریم و یک اختتامیه شعر دفاع مقدس و احتمالا سفری به مشهد مقدس و زیارت امام رضا که مدتی ست هر سال یکی دوبار می طلبد. اگر عمری باقی بود بازهم برایتان خواهم نوشت.

یاد سعدی و مرد بازرگان افتادم که می گفت: فلان جنس را از هند به چین و از چین فلان را به ایران واز ایران فلان را به روم و ...

بعد از آن بنشینم استراحت کنم...!.